تبليغاتX
غم دل
دل غمگین من شادی نداشت...نداردو نخواهد داشت
 

ای دل ساده به کجارسیدی

این همه صحرابه قفس پریدی

 

بی کسیت بود ازان چه کس

که این چنین تنها شده ای

 

توهمان بهاری هستی

که چون عاشق شده ای زردشده ای

 

ای دل

 

پاییز همان بهاریست که زرد شده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 17:21  توسط صادق   | 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

 

طعم تو را که ریخت خدا در دهان من


چرخید   با   تلفظ   نامت   زبان   من

 

نامت ترانه شد، غزل عاشقانه شد


هق هق گریست با دل تنگ جهان من

 

آرام اشک می شوی و سبز می شوند


در باغ کوچک تو "دو دست جوان من"

 

ای کاش دانه بودم و یکریز می نشست


گنجشک اشکهای تو بر گیسوان من

 

اینجا تمام مردم من سنگواره اند


دلهایشان فسیل شده در زمان من

 

رفتم به میهمانی آیینه ها ولی


جز درد و غم نبود کسی میزبان من

 

غمگین ترین ترانه ی دیوان شاعران


می ریزد از پیاله ی  اندوه جان من

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 13:19  توسط صادق   | 

 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
 
تو مثل چشم دریا عاشقی و پاک و بارانی
 
 
و من یک تکّه از دریاولی نمناک و بارانی
 
 
تورا جان همانی که جدایت کرد از چشمم
 
 
همین امشب بیا در کلبه سردم به مهمانی
 
 
عجب روز قشنگی بود روز آشناییمان
 
 
چه شد حالا که از آن انتخاب خود پشیمانی
 
 
تمام شمعدانیها برایت اشک می ریزند
 
 
دلت آمد دل گلهای باغم را بلرزانی؟
 
 
وعادت درد سنگینیست وقتی اوج می گیرد
 
 
به من عادت نکردی،طعم حرفم را نمی دانی
 
 
تماشا میکنم این قصه را زیبای من امّا
 
 
خدا را خوش نمی آمد که این دل را بسوزانی
 
 
تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 16:30  توسط صادق   | 

خداحافظ 

 

سلام ای غروب غریبانه دل


سلام ای طلوع سحر گاه رفتن


سلام ای غم لحظه های جدایی


خدا حافظ ای شعر شبهای روشن


خداحافظ ای قصه عاشقانه


خداحافظ ای آبی روشن عشق


خداحافظ ای عطر شعر شبانه


خداحافظ ای هم نشین همیشه


خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

 
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من


تو را می سپارم به دلهای خسته


تو را می سپارم به مینای مهتاب


تورا می سپارم به دامان دریا


اگر شب نشینم اگر شب شکسته


تو را می سپارم به رویای فردا


به شب می سپارم تو را تا نسوزد


به دل می سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد


اگر روزگار این صدا را نگیرد

 
خداحافظ ای برگ و بار دل


خداحافظ ای سایه سار همیشه


اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم


خداحافظ ای نو بهار همیشه

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 10:1  توسط صادق   | 




پشت تنهایی من که رسیدی ،

گوشهایت را بگیر !


اینجا سکوت ،


گوش تو را کر میکند


اما !


چشمهایت را باز کن


تا بتوانی لحظه لحظه ی اعدام ثانیه ها را نظاره کنی


هجوم سایه های خیال،


سرابهای بی وقفه ی عشق،


تک بوسه های سرد


و فریادهای عقیم جوانی


منظره ای به تو میدهد


که میتوانی تنهایی مرابه خوبی ترسیم کنی ...!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 11:33  توسط صادق   | 

خسته

 

اي اشك غم انگيز چه مي خواهي تو

 

با آه جگر سوز كه همراهي تو

 

من خسته تر از غربت گورستانم

 

ازدرد تنم هيچ نمي كاهي تو

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 10:25  توسط صادق   | 

                      اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

                 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 12:5  توسط صادق   | 

دل شکسته 

گفتم از زندگي خسته ام


گفتي كه دل به تو نبستم


گفتم اين حرفها دروغه


گفتي با تو زنده هستم


گفتم اين همش يه خوابه


يا كه شايد يه سرابه


رفتي و تنهام گذاشتي


روي قلبم پا گذاشتي


رفتي تو با يك غريبه


به من اعتنا نكردي


گفتي عشقت آهنين

 
رفتي و وفا نكردي


گفتي از دوريت ميميرم


من به عشق تو اسيرم


گفتم از عشق مي ترسم


نا اميد و دل شكستم

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:53  توسط صادق   | 

زندگی تلخ

 

زندگی گل زردی است با نام غم


زندگی فرياد بلندی است با نام آه


زندگی آيينه شكسته ای است با نام دل


زندگی مرواريد طلايی است با نام اشك

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir


+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 16:48  توسط صادق   | 

تنها

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه

گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه

تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده

خدایا به من بگو چرا خوشی به من نیومده

بهش بگین سراغشو ازکس وناکس میگرم

بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:0  توسط صادق   | 

غم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 1:36  توسط صادق   | 

مادر

داده معشوقه به عاشق پیغام     که کند مادر تو بامن جنگ

هرکجا بیندم ازدور کند              چهره پرچین وجبین پر آژنگ

با نگاه غضب آلوده زند              بردل نازک من تیر خدنگ

ازدر خانه مرا طرد کند                همچو سنگ از دهن قلماسنگ

مادرسنگ دلت تا زنده است      شهددرکام من وتوست شرنگ

نشوم یک دل و یک رنگ تورا      تانسازی دل او از خون رنگ

گرتوخواهی به وصالم برسی     باید این ساعت بی خوف ودرنگ

روی وسینه تنگش بدری          دل برون آری ازآن سینه تنگ

گرم وخونین به منش باز آری    تابرد زآینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار          نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ

حرمت مادری از یاد ببرد          مست ازباده ودیوانه زبنگ

رفت ومادر راافکند به خاک      سینه بدرید ودل آورد به چنگ

قصدسرمنزل معشوقه نمود     دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم دربه زمین      واندکی رنجه شد اورا آرنگ

آن دل گرم که جان داشت هنوز   اوفتاد ازکف آن بی فرهنگ

از زمین بازچوبرخاست نمود    پی برداشتن دل آهنگ

دید کز آن دل آغشته به خون   آید آهسته برون این آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش!   وای پای پسرم خورد به سنگ!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388ساعت 22:16  توسط صادق   | 

برای دیدن اس ام اس ها به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 0:35  توسط صادق   | 

امیدوارم از تصاویر راضی باشید.

نظر یادتون نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 22:0  توسط صادق   | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 12:10  توسط صادق   |