|
دل غمگین من شادی نداشت...نداردو نخواهد داشت
|
ای دل ساده به کجارسیدی
این همه صحرابه قفس پریدی
بی کسیت بود ازان چه کس
که این چنین تنها شده ای
توهمان بهاری هستی
که چون عاشق شده ای زردشده ای
ای دل
پاییز همان بهاریست که زرد شده است
طعم تو را که ریخت خدا در دهان من
چرخید با تلفظ نامت زبان من
نامت ترانه شد، غزل عاشقانه شد
هق هق گریست با دل تنگ جهان من
آرام اشک می شوی و سبز می شوند
در باغ کوچک تو "دو دست جوان من"
ای کاش دانه بودم و یکریز می نشست
گنجشک اشکهای تو بر گیسوان من
اینجا تمام مردم من سنگواره اند
دلهایشان فسیل شده در زمان من
رفتم به میهمانی آیینه ها ولی
جز درد و غم نبود کسی میزبان من
غمگین ترین ترانه ی دیوان شاعران
می ریزد از پیاله ی اندوه جان من
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحر گاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خدا حافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای هم نشین همیشه
خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنهانمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته
تو را می سپارم به مینای مهتاب
تورا می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نو بهار همیشه


اي اشك غم انگيز چه مي خواهي تو
با آه جگر سوز كه همراهي تو
من خسته تر از غربت گورستانم
ازدرد تنم هيچ نمي كاهي تو
گفتم از زندگي خسته ام
گفتي كه دل به تو نبستم
گفتم اين حرفها دروغه
گفتي با تو زنده هستم
گفتم اين همش يه خوابه
يا كه شايد يه سرابه
رفتي و تنهام گذاشتي
روي قلبم پا گذاشتي
رفتي تو با يك غريبه
به من اعتنا نكردي
گفتي عشقت آهنين
رفتي و وفا نكردي
گفتي از دوريت ميميرم
من به عشق تو اسيرم
گفتم از عشق مي ترسم
نا اميد و دل شكستم
زندگی گل زردی است با نام غم
زندگی فرياد بلندی است با نام آه
زندگی آيينه شكسته ای است با نام دل
زندگی مرواريد طلايی است با نام اشك
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمیرسه
گریه نکن که دستمون به دست هم نمیرسه
تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده
خدایا به من بگو چرا خوشی به من نیومده
بهش بگین سراغشو ازکس وناکس میگرم
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش میمیرم

داده معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو بامن جنگ
هرکجا بیندم ازدور کند چهره پرچین وجبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلوده زند بردل نازک من تیر خدنگ
ازدر خانه مرا طرد کند همچو سنگ از دهن قلماسنگ
مادرسنگ دلت تا زنده است شهددرکام من وتوست شرنگ
نشوم یک دل و یک رنگ تورا تانسازی دل او از خون رنگ
گرتوخواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف ودرنگ
روی وسینه تنگش بدری دل برون آری ازآن سینه تنگ
گرم وخونین به منش باز آری تابرد زآینه ی قلبم زنگ
عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت وننگ
حرمت مادری از یاد ببرد مست ازباده ودیوانه زبنگ
رفت ومادر راافکند به خاک سینه بدرید ودل آورد به چنگ
قصدسرمنزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم دربه زمین واندکی رنجه شد اورا آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد ازکف آن بی فرهنگ
از زمین بازچوبرخاست نمود پی برداشتن دل آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش! وای پای پسرم خورد به سنگ!
نظر یادتون نره![]()